شهادت را نه در جنگ،در مبارزه می دهند...
نویسنده :zoha
تاریخ:یکشنبه 23 بهمن 1390-ساعت 15 و 19 دقیقه و 24 ثانیه

پست اول -------------> سلام

اول سلام

 

دوم

تقدیم به شهیدان زنده ،آنها که شهید به دنیا می آیند

به یاد آنان که زندگی اصیل اسلامی.
را با رفتنشان به ما آموختند.
به یاد شهیدانی که با دیدن
آخرین نفس های قیامشان
قسم یاد کرده ایم که خوب بمانیم.
به یاد بسیجیان پرپری که هنوز امضای
خونین وصیت نامه هایشان خشک
نشده است و به یاد مظلوم ترین
و گمنام ترین شهدای بسیجی
مفقودالاثر که دل عاشقان اسلام
آرامگاهشان است.
تقدیم به تو که دستهایت را در چزابه،
پاهایت را در شلمچه ،
سرت را در فکه هدیه کرده ای
و اکنون هم بی نام و نشان پاک
و مخلص آرمیده ای




نویسنده :zoha
تاریخ:دوشنبه 1 خرداد 1391-ساعت 01 و 55 دقیقه و 56 ثانیه

به سراغ من ..........

به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

سنگ قبر سهراب سپهری - 28/02/1391 - ساعت 21:56:24

رفته بودیم کاشان جاتون حسابی خالیکلی خوش گذروندیم(فکر کنین کلاسمونو کنسل کردیم که برم کاشان )

پر از جیغ و داد و خنده و شوخی و ............... کلا خیلی خوب بود



نوع مطلب : من 

نویسنده :zoha
تاریخ:چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391-ساعت 14 و 33 دقیقه و 58 ثانیه

مرتد سوم

 به بچه خفاشی که به ساحت امامان مظلوم شیعه اهانت کرد و به بچه های سرراهی "بالاترین" که کارگردانان این بازی اند.

 بسم رب النور

بسم رب العشق

بسم رب الهادی المهدی

آن که شعر و هرچه موسیقی ست

نذر درگاهش

آن که پاکان هنر در پای او سجاده افکندند

بسم رب العشق

آن که حافظ ها و سعدی ها

عشق او و آل او را بر زبان دارند

بسم رب الهادی المهدی

صاحب عصری که عالم وامدار اوست

گرچه دجالان بدآهنگ

گرچه شیطان های بد ترکیب

داردار و واق واق خویش را آواز می گویند

این نه موسیقی ست

این نه شعر و نه ترانه

این همه فحش است

این فضیحت نامه ی صهیون و آمریکاست

بچه های نطفه هایی از لجن روییده در مرداب

کارگردان

استخوانی پرت خواهد کرد

پیش دم جنبانی چلپاسه ای بدبو

آن دَل هرجایی یابو

 

مزد وق وق کردن سگهای بی اصل و نسب این است

مزد سگدوخوانی این از شغالان بدصداتر

مزد این چندین دهان بی چاک

استخوانی

مزد این مزدورهای مست عیاشش

فکر چندین جایزه از دست خام چند خاخام اند

جایزه در راستای  فکرهایی از جنابت تا جنایت پُر

 جایزه در راستای گنده گویی ها و چیزی از همین هایی که می دانید و می دانند

پولهای هرزه سهم حنجر بدبوی فحاشش

 

مرتدند اینان نه یک تن شان

مرتد اول همین بالاترین با بچه های تخس بی مادر

با همان اصحاب یک پاشان به اسرائیل

با همان  مسئول کلاشش

مرتد دوم

کارگردان چنین آهنگ بد آهنگ

مرتد سوم همین خفاش عیاشش ...

مانده آن سو مادری چشم انتظار راه

مادری شرمنده ی  شاهین...

                           نه ،  خفاشش!

علیرضا غزوه




نویسنده :zoha
تاریخ:جمعه 22 اردیبهشت 1391-ساعت 15 و 02 دقیقه و 55 ثانیه

روز مادر

تبریک اساسی به مادرای گرامی

با یه چند روزی تأخیر روز همه ی مامانا مبارک

اینم برای مامانی گلم

 



نوع مطلب : من 

نویسنده :zoha
تاریخ:دوشنبه 18 اردیبهشت 1391-ساعت 11 و 33 دقیقه و 14 ثانیه

بوسه عاشقونه

آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسه
هیچ تا حالا شنیدی
تانکا بشن قناصه؟

میدونی بهضی وقتا
تانکا قناصه بودن
تا سری رو می دیدن
اون سر و می پروندن

شهدای گمنام -منطقه عملیاتی فتح المبین- بهمن1390


ادامه مطلب

نوع مطلب : دفتر سرخ 

نویسنده :zoha
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-ساعت 03 و 03 دقیقه و 51 ثانیه

بابام شده نردبون ؟

ای كه به این انقلاب
چسبیدی عین كنه
خط و نشون می كشی
النگوهات نشكنه
فكرنكنی علی رو
ماها تنها می ذاریم
مااهل كوفه نیستیم
دخلتونو میاریم...
 
چرا هر وقت شعرای سپهر رو می خونم گریم می گیره؟ من بارها و بارها این شعر رو خوندم امّا بازم......

ادامه مطلب

نوع مطلب : دفتر سرخ 

نویسنده :zoha
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1391-ساعت 02 و 30 دقیقه و 56 ثانیه

میشه؟؟؟!!!!!!!

خب باید چه کنم؟

میشه داد بزنم؟جیغ بکشم ؟ یا اصلا فقط حرف بزنم؟

میشه گریه کنم؟

میشه ........

میشه.......


......

نوع مطلب : من 

نویسنده :zoha
تاریخ:سه شنبه 5 اردیبهشت 1391-ساعت 15 و 18 دقیقه و 22 ثانیه

چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟

حالم گرفته شد شدید

الان دلم می خواد سرمو بکوبم به دیوار  یعنی بازم ....دوباره.....آخه یکی نیست بگه مگه تو حواس پرتی داری چرا آخه یک ساعت تمام نشستم پروژه ای که برای پس فردا می خوام درستش کردم خیلی شکیل بعد بعد آخر کار ذخیره نکردمش زدمdon't save آخه الان چی باید بگم به خودم 



نوع مطلب : من 

نویسنده :zoha
تاریخ:یکشنبه 3 اردیبهشت 1391-ساعت 15 و 30 دقیقه و 37 ثانیه

گنبد حرم

گنبد حرم حضرت علی (علیه السلام)

چون اجازه نمی دادن گوشی ببریم فقط یه بار با خودم گوشی بردم .عکسشم که.......

دیگه شرمنده به بزرگی خودتون ببخشین



نوع مطلب : توضیحات 

نویسنده :zoha
تاریخ:شنبه 2 اردیبهشت 1391-ساعت 03 و 15 دقیقه و 44 ثانیه

اتل متل یه بابا........

اتل متل یه بابا ...

که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردند
تمومی بچه ها

اتم متل یه دختر
دردونه باباش بود
هر جا که بابا می رفت
دخترش هم باهاش بود




ادامه مطلب

نوع مطلب : دفتر آبی 

نویسنده :zoha
تاریخ:پنجشنبه 31 فروردین 1391-ساعت 15 و 27 دقیقه و 55 ثانیه

......

امروز حالم گرفته است نمی دونم چرا؟

دلتنگم ،دوست دارم گریه کنم

دلم می خواد این بغض لعنتی بشکنه

دلتنگم،دلتنگ ............   


ادامه مطلب

نوع مطلب : دفتر سرخ 

نویسنده :zoha
تاریخ:پنجشنبه 17 فروردین 1391-ساعت 01 و 40 دقیقه و 34 ثانیه

خواری انسان

هرگاه خداوند بخواهد بنده ای را خوار کند،دانش را از او دور سازد

نهج البلاغه حکمت288



نوع مطلب : زمزمه 

نویسنده :zoha
تاریخ:سه شنبه 23 اسفند 1390-ساعت 08 و 03 دقیقه و 49 ثانیه

سلام

سلام

من امروز رسیدم .........

یه سفر سخت و خوب و شیرین

دقیقا از اون سفر هایی که آدم با تمام سختی هاش حاضره بار ها بارها تکرار کنه ......

تا بعد.....

 



نوع مطلب : توضیحات 

نویسنده :zoha
تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-ساعت 00 و 00 دقیقه و 00 ثانیه

نمی دونم

نمی دونم ...............

چی بگم آخه ...............

خب حق بدین زبونم بند بیاد............

می گن هر اتفاقی یه حکمتی داره...................

اگه جای من بودید چی کار می کردید؟

یه همچین چیزی چه حکمتی داره آخه؟

واقعا باید چه عکس العملی نشون بدم................

اونجوری نگاه نکنین آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...................


ادامه مطلب


نویسنده :zoha
تاریخ:شنبه 13 اسفند 1390-ساعت 21 و 09 دقیقه و 26 ثانیه

خداحافظی

سلام

اومدم بگم خداحافظ . دارم می رم کربلا  از ذوق نمی دونم چی کار می کنم

پس خدا حافظ همین حالا................

 




نویسنده :zoha
تاریخ:چهارشنبه 10 اسفند 1390-ساعت 23 و 15 دقیقه و 51 ثانیه

گچ پژ

اول كه رفته بودیم گفتند كسی حق ورزش كردن نداره یه روز یكی از بچه ها رفت ورزش كرد مامور عراقی تا دید اومد در حالی كه خودكار و كاغذ دستش بود برای نوشتن اسم دوستمون جلو آمد و گفت : مااسمك؟ اسمت چیه؟ رفیقمون هم كه شوخ بود برگشت گفت : گچ پژ . باور نمی كنید تا چند دقیقه اون مامور عراقی هر كاری كرد این اسم رو تلفظ كنه نتونست ول كرد گذاشت و رفت و ما همینطور می خندیدیم.
توضیح داره !!!




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2